روزی میرسد که

خرید بک لینک

روزی میرسد که عکسمو بگیری دستت و زل بزنی به عکسم.من اون موقع از داخل قاب شیشه ای به تو زل میزنم.تو با من نجوا میکنی و گریه میکنی و من فقط به تو زل میزنم.تو با عکسم حرف میزنی و من زبانم بسته است و تنها به تو زل میزنم.تو با هر نگاهت با هر نجوایت و با هر گریه ات نفس میکشی و من تنها بدون تنفس به تو زل میزنم.تو عکس مرا در آغوش میگیری ولی من بازبه آغوشت زل میزنم.تو عکسم را میذاری داخل صندوغچه خاطراتت و من در ثانیه های آخر هم به تو زل میزنم.آن روز دیگر من نیستم...پس تا دیر نشده بیا تا قدر همدگر بدانیم.نوشته مسعود حکیمان«تیرداد»

ادبی...

ما را در سایت ادبی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: مسعود حکیمان رودی بازدید: 98 تاريخ: دوشنبه 29 تير 1394 ساعت: 4:40

صفحه بندی