خاطرات یک گرگ از سفر به سکونتگاه انسانها:«در حالی که به شدت گرسنه بودم و نای زنده ماندن نداشتم،وارد سکونتگاه انسانها شدم.ابتدا که اینها را نمیشناختم،گمان میکردم موجودی مثل خود ما باشند ولی وقتی اندک زمانی با آنها زندگی کردم قدر خودم را بهتر دانستم،آخر،آنجا وقایع عجیبی دیدم،دیدم که بیجهت و در حالی که کاملا سیر هستند،یا به خاطر جلب توجه دیگران یا به خاطر تمسخر و یا به خاطر منافع شخصی همدیگر را میدرند.جالب اینجا بود که در ظاهر خیلی با هم خوب بودند ولی در باطن یک ذره به هم رجم نمیکردند.با گوشهایم شنیدم که جهت تخریب هم صفت ما را به هم میدادند و میگفتند فلانی چه گرگ کثیفی است.حتی صفت کثیف بودن هم به ما اضافه میکردند.کسی زبان مرا در آن هنگام نشنید وقتی میگفتم که فلانی اگر ما گرگ هستیم،لااقل موقع گرسنگی حمله میکنیم و نه سیری و آنقدر به هم احترام میگذاریم که تا کسی در میان جمع تکان نخورد به او حمله نمیکنیم،ثانیا حمله ما به همنوع خودمان لحظه ایست که واقعا چاره ای نداشته باشیم.یعنی چیزی پیدا نشود تا بخوریم و از گرسنگی نجات یابیم وگرنه ابدا به همنوع خود حمله نمیکنیم.کجای کار شما آدمها مثل ما گرگهاست؟!!!بیشتر که داخل آدمها ماندم چیز عجیبتری دیدم و آن اینکه آنها چیزی به نام ارث دارند که اگر مابین هم به عدالت هم تقسیم شود باز هم چشم هم را از حدقه در می آورند.در بین بعضی از آدمهای کنونی برادر و خواهر و مادر و پدر معنا ندارد و اگر به همین منوال باشد به همه سرایت میکند.هر کس قدرتش بیشتر باشد برگ برنده دست اوست.در این مکان واقعا ما گرگها باید بیاییم شاگردی کنیم،کینه های عجیبی دارند،باز کینه هایشان را به دوست ما شتر نسبت میدهند.به سر هم کلاه میگذارند،دروغ میگویند و خلاصه هر آن چیزی که در بین ما گرگ ها مرسوم نیست اینجا مرسوم است.خلاصه اینکه این سفر من از هر سفر دیگر برایم ناخوشایندتر بود ای کاش همان وقتی که برای دیدار با انسانها گذاشته بودم به جنگلها باشیران و حیوانات وحشی میرفتم که بیشتر به من خوش میگذاشت.لااقل آنجا که کسی بود کمکم کند و از گرسنگی نجاتم دهد!!!حیف که تعطیلاتی که داشتم اینجا حرام شد.خوب تقصیر من چیست؟ فریب عقل انسانها را خوردم.با خودم میگویم وای اگر این انسانها مثل ما عقل نمی داشتند چکار میکردند؟فقط محیطی که در حال حاضر انسانها در آن زندگی میکنند به درد یک عده حیوان وحشی جهت کارآموزی وحشی گری میخورد وبس....»نوشته ی مسعود حکیمان«تیرداد»
برچسب:
نویسنده: مسعود حکیمان رودی
تاريخ: شنبه
27 تير
1394 ساعت: 7:35