از خیابون میگذشتم تا به خرابه ای رسیدم.خسته بودم.چرتم گرفت.ناگهان یک بچه یتیم داد زد از سر جام پاشو اینجا جای همیشگی منه.اون موقع فهمیدم زندگی یعنی چه.زندگی در دستان این کودک یتیم است که ما ازش بی خبریم.دلنوشته ای از مسعود حکیمان
برچسب:
نویسنده: مسعود حکیمان رودی